پرش به محتوای اصلی
جنید شیرازی جنید شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

هر که عاشق نشود پیش خرد مجنونی‌ست

وآن که شادی نعیم او ندهد مغبونی‌ست

بنده عشق شو و از دو جهان شو آزاد

هر که او بنده دنیای دنی شد دونی‌ست

بر رخ و زلف تو تنها نه منم آشفته

که به هر سوز تو سودازده مفتونی‌ست

دلم از سلسله زلف تو دم می‌زد و جوش

عقل فریاد برآورد که خوش مجنونی‌ست

هر چه اوصاف کمال است در انسان برجست

وه که این صورت مطبوع چه خوش معجونی‌ست

زآن می کهنه خون رنگ بیار ای ساقی

که برای دل سودازده نیک افسونی‌ست

دل دیوانه که حسن تو پریشانش کرد

هر دم از غمزه جادوی تواش افسونی‌ست

ای که در قصد منی تا بکشی پنهانم

روزی این قصه شود فاش که بر وی چونی‌ست

بسته دام بلای تو نه تنهاست (جنید)

هر کجا خسته‌دلی محرمی و محزونی‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰آیا بود که کاری زاین گفت و گو برآید
  2. شمارهٔ ۶۱بر سر کوی تو هر دل که مقام است او را
  3. شمارهٔ ۶۲ای جمالت خوب و اوصافت جمیل
  4. شمارهٔ ۶۳طراوت رخ او بین و رنگ آتش را
  5. شمارهٔ ۶۴ای مرا با تو عشق‌بازی‌ها
  6. شمارهٔ ۶۵غصه روزگار بین که چه کرد
  7. شمارهٔ ۶۶زاهد اندر کنج خلوت آه کربت می‌زند
  8. شمارهٔ ۶۷کسی که مهر تو ورزد ز جان نیندیشد
همه‌ی غزلیات ←

جنید شیرازی درباره‌ی جنید شیرازی

معین الدین ابوالقاسم شیرازی (تولد: پس از ۷۱۹ق)، متخلص به جنید، مشهور به شیخ الاسلام، صوفی، شاعر و تذکره نویس ایرانی بود.وی از خاندان های مشهور شیراز بود که بسیاری از علما و وعاظ از آن برخاستند. او از مجلس درس ضیاءالدین ابوالوقت عبدالوهاب بن مظفر بهره‌مند شد و از او خرقهٔ ارشاد گرفت. مانند اجداد خویش، در جامع عتیق، به و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.