پرش به محتوای اصلی
جنید شیرازی جنید شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲

حدیث عشق تو با کس نمی‌توان گفتن

که سر دوست نشاید به این و آن گفتن

ز روی زرد من احوال درد من پیداست

چو روشن است چه حاجت به هر زبان گفتن

خوشا غمی که توان گفت پیش هم‌دردی

مرا غمی‌ست که با کس نمی‌توان گفتن

صبا ز دامن من محمل جمال او بنمای

که من مجال ندارم به سوز آن گفتن

دوای بلبل بی‌چاره نیست جز زاری

چو درد دل نتواند به باغبان گفتن

به دور عارض و زلف و رخ تو بی‌ادبی‌ست

حدیث سنبل و نسرین و ارغوان گفتن

ز کوی عشق به جایی نمی‌توانم رفت

که مشکل است مرا ترک خان و مان گفتن

حدیث جان مکن ای دل چو عشق می‌بازی

که شرط عشق نباشد حدیث جان گفتن

صلای عشق زدم چون (جنید) بر عالم

که نیست شیوه مردان سخن نهان گفتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴ساقیا موسم عیش است بده جام شراب
  2. شمارهٔ ۴۵من نه امروز خراباتیم و عاشق و مست
  3. شمارهٔ ۴۶آمد اینک رمضان از پی بی‌قیدان باش
  4. شمارهٔ ۴۷ما اگر زاهد و اگر رندیم
  5. شمارهٔ ۴۸شور عشقم نگذارد که ز پا بنشینم
  6. شمارهٔ ۴۹دیده‌ای کو که بود لایق رویت دیدن
  7. شمارهٔ ۵۰در پی وصل تو ای دوست به جان می‌گردم
  8. شمارهٔ ۵۱آه و گناه خسته‌دلان از سر نیاز
همه‌ی غزلیات ←

جنید شیرازی درباره‌ی جنید شیرازی

معین الدین ابوالقاسم شیرازی (تولد: پس از ۷۱۹ق)، متخلص به جنید، مشهور به شیخ الاسلام، صوفی، شاعر و تذکره نویس ایرانی بود.وی از خاندان های مشهور شیراز بود که بسیاری از علما و وعاظ از آن برخاستند. او از مجلس درس ضیاءالدین ابوالوقت عبدالوهاب بن مظفر بهره‌مند شد و از او خرقهٔ ارشاد گرفت. مانند اجداد خویش، در جامع عتیق، به و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.