پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۷

روز اوّل که به چشمت نظر افتاد مرا

وای از چشم تو زان باده که در داد مرا

چشم مست تو چو بنیاد خرابی بنهاد

دست جور تو برافکند ز بنیاد مرا

به وفا با غم سودای تو تا بستم عهد

کس از آن عهد ندیده ست دگر شاد مرا

ای که از خاک درت یافت دو چشمم آبی

می دهد آتش سودای تو بر باد مرا

دور روی تو بیفکند ز دستم گل عیش

چه توان گفت که از دور چه افتاد مرا

باز آن طرّه گیسوی تو یا رب ز چه روی

نکند یک نفس از بند غم آزاد مرا

پیش سلطان خیال تو کنم بر سر خاک

دادخواهان ز غمت تا بدهد داد مرا

بیم باشد که ز پس درد برآید نفسم

یک نفس گر نرسد ناله به فریاد مرا

گفته بودی که شب و روز کنم یاد جلال

یاد می دار، که بگذاشتی از یاد مرا

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۹زلفی که چو دود است بر آتش وطن او را
  2. شمارهٔ ۱۰هر آن کس که دیده ست آن خاک پا
  3. شمارهٔ ۱۱ای جبینت ماه و رویت آفتاب
  4. شمارهٔ ۱۲حدیث عشق میسّر کجا شود به کتابت
  5. شمارهٔ ۱۳چو گل بگشاد لب را در ملاحت
  6. شمارهٔ ۱۴بس که جانم ز تمنّای رخ یار بسوخت
  7. شمارهٔ ۱۵دل که از من گشت ناپیدا کجاست؟
  8. شمارهٔ ۱۶این چه شمع است که در مجلس مستان برپاست
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.