پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۲

حدیث عشق میسّر کجا شود به کتابت

که نام عشق بسوزد سر قلم ز مهابت

زهی سعادت آن کس که پای بند کسی شد

بریده از همه پیوند و خویش و اهل و قرابت

به شب رسید دگر بار روزم از غم هجران

بسان تیغ شود موی بر تنم ز صلابت

برآر کامم از آن لعل بی کرشمه و ابرو

که خود سؤال گدا را چه حاجت است کتابت

دهد فروغ جمال جهان فروز تو هر روز

جهان فروزی خود را به آفتاب نیابت

میان عاشق و معشوق شهوتی ست نظر را

کز آب دیده خونین کنند غسل جنابت

جلال اگرچه همیشه دعای وصل تو خواند

ولی چه سود که مقرون نمی شود به اجابت

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۴بس که جانم ز تمنّای رخ یار بسوخت
  2. شمارهٔ ۱۵دل که از من گشت ناپیدا کجاست؟
  3. شمارهٔ ۱۶این چه شمع است که در مجلس مستان برپاست
  4. شمارهٔ ۱۷هر آن نفس که نه با دوست می زنی باد است
  5. شمارهٔ ۱۸یاقوت شکربار ترا لذّت قند است
  6. شمارهٔ ۱۹عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است
  7. شمارهٔ ۲۰سر معشوق بر بالین ناز است
  8. شمارهٔ ۲۱دلم متاب که هجران سینه تاب بس است
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.