پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۹

عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است

از جهانش چه خبر، کاو به جهانی دگر است

بس که از خون دلم لاله خونین بشکفت

هر کجا می نگرم لاله ستانی دگر است

ای طبیب! از سر بیمار قدم باز مگیر

چاره ای ساز که بیمار زمانی دگر است

عافیت خواستی از من چو دل من آن نیز

بر سر کوی تو بی نام و نشانی دگر است

حاصل از دوست به جز درد ندارم، لیکن

در دل خلق یقینم که گمانی دگر است

نکته موی میان تو عجب باریک است

هر سر موی بر آن نکته بیانی دگر است

آفتاب ارچه ز اعیان جهان است، ولیک

بر رخ خوب تو او هم نگرانی دگر است

شد به بوسی ز لبت زنده جاوید جلال

کز لطافت لب شیرین تو جانی دگر است

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۱دلم متاب که هجران سینه تاب بس است
  2. شمارهٔ ۲۲می گزی لب را که طعم لعل خندانت خوش است
  3. شمارهٔ ۲۳خطّ تو که در عین خرد عین جمال است
  4. شمارهٔ ۲۴گهی با ما خوش و گه سرگران است
  5. شمارهٔ ۲۵آن چه شمع است که از چهره برافروخته است
  6. شمارهٔ ۲۶شب رو خونی که از چشمم به دور افتاده است
  7. شمارهٔ ۲۷ای از می عشق تو دلم مست
  8. شمارهٔ ۲۸پایم مبند از آنکه سرم زیر دست تست
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.