پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۰

سر معشوق بر بالین ناز است

سر عشّاق بر خاک نیاز است

عذارت خستگان را جان فروز است

جمالت بیدلان را دلنواز است

غمت افتادگان را دستگیر است

لبت بیچارگان را چاره ساز است

کمر بر موی می بندی چه سرّ است

سخن در پرده می گویی چه راز است

قدت سرو و رخت گلزار حسن است

لبت شهد و رخت شمع طراز است

ترا چشمی که پُر سحر و فسون است

مرا جانی که پر سوز و گداز است

جلال افتاده بازوی عشق است

کبوتر صید چنگ شاهباز است

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۲می گزی لب را که طعم لعل خندانت خوش است
  2. شمارهٔ ۲۳خطّ تو که در عین خرد عین جمال است
  3. شمارهٔ ۲۴گهی با ما خوش و گه سرگران است
  4. شمارهٔ ۲۵آن چه شمع است که از چهره برافروخته است
  5. شمارهٔ ۲۶شب رو خونی که از چشمم به دور افتاده است
  6. شمارهٔ ۲۷ای از می عشق تو دلم مست
  7. شمارهٔ ۲۸پایم مبند از آنکه سرم زیر دست تست
  8. شمارهٔ ۲۹کجا گوهر وصلش آرم به دست
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.