پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۳

خطّ تو که در عین خرد عین جمال است

خطّی ست که بر خوبی رخسار تو دال است

آن لطف میانت را بنمای به مردم

تا خلق بدانند که ما را چه خیال است

زان دوست ملامت مکن ای دوست که او را

از هر دو جهان بی رخ خوب تو ملال است

وقت نظر مرحمت توست که ما را

نه طاقت هجران و نه امّید وصال است

ای ناصح ازین بیش ملامت مکنم زانک

در پرده تقدیر کسی را چه مجال است

آن را که کشیده است قضا میل شقاوت

در دیده او کحل سعادات محال است

ای نی به نوا ساز ده، این ناله دلسوز

کز چنگ غمان شخص مرا ناله چو نال است

در پرده عشّاق بِدَر پرده عشّاق

بی ذوق چه داند که درین پرده چه حال است

از وصل تو یک روز به درمان رسد آخر

دردی که ز هجران تو بر جان جلال است

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۵آن چه شمع است که از چهره برافروخته است
  2. شمارهٔ ۲۶شب رو خونی که از چشمم به دور افتاده است
  3. شمارهٔ ۲۷ای از می عشق تو دلم مست
  4. شمارهٔ ۲۸پایم مبند از آنکه سرم زیر دست تست
  5. شمارهٔ ۲۹کجا گوهر وصلش آرم به دست
  6. شمارهٔ ۳۰چو سلطان فلک را بار بشکست
  7. شمارهٔ ۳۱من سر زلفش نمی دادم ز دست
  8. شمارهٔ ۳۲برادران و عزیزان! نگار من اینست
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.