پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۳۲

برادران و عزیزان! نگار من اینست

بت سیمن بر سیمین عذار من اینست

کسی که ناله زیرم شنید و گریه زار

نکرد رحم بر احوال زار من اینست

به نوبهار مکن دعوتم به لاله و گل

از آن جهت که گل و نوبهار من اینست

بهل که در طلبش روزگار بگذارم

که از جهان شرف روزگار من اینست

مرا سری ست که در پای دوست خواهم باخت

اگر به پرسشم آید نثار من اینست

مرا تو توبه مده زانکه بشکنم ناچار

که رسم توبه نااستوار من اینست

ز من مپرس که تا چند خون دل باری

که خوی مردمک اشکبار من اینست

مرا مگو که مده اختیار خویش به یار

که خود ز هر دو جهان اختیار من اینست

چو کار من به خلل شد ملامتم مکنید

که موجب خلل کار و بار من اینست

جز آستان تو گر باغ جنّت است مرا

قرار نیست که دارالقرار من اینست

چو خاک بر در تو خوار مانده است جلال

بر آستانه تو اعتبار من اینست

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۳۴بگذار تا بمیرم بر آستان دوست
  2. شمارهٔ ۳۵نگویم در تو عیبی ای پسر هست
  3. شمارهٔ ۳۶کسی را در دو عالم حاصلی هست
  4. شمارهٔ ۳۷ساقیا! عقل مرا مست کن ار جامی هست
  5. شمارهٔ ۳۸از رخت ارغوان نموداری ست
  6. شمارهٔ ۳۹سوخته ای بر درت شب همه شب می گریست
  7. شمارهٔ ۴۰در این ایّام کس غمخوار ما نیست
  8. شمارهٔ ۴۱چون تو گلی در همه گلزار نیست
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.