پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۳۳

یا رب آن ماه است یا رخسار دوست

یا رب آن سرو است یا بالای اوست

بعد ازین جان من و سودای او

گر برآید بر من از عشقش نکوست

وه! که باد صبح جانم تازه کرد

ای نسیم صبحگاهی این چه بوست

بی خطایی دور راند این چه طبع

بی گناهی خشم گیرد این چه خوست

ای عزیزان! الغیاث از جور یار

وی مسلمانان! فغان از دست دوست

این دل مجروح سرگردان من

در خم چوگان او مانند گوست

عکس رنگ روی او در چشم من

راست همچون لاله ای برطرف جوست

غنچه حُسنش هنوز آبستن است

صبر کن تا گل برون آید ز پوست

دوست ترک دوستان کرد و برفت

خاطر ما همچنان در جُست و جوست

ریختی خونم پشیمانی چه سود

فکر آن دم کن که آب اندر سبوست

جز حدیث عشق در گوش جلال

در نمی گیرد چه جای پندگوست

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۳۵نگویم در تو عیبی ای پسر هست
  2. شمارهٔ ۳۶کسی را در دو عالم حاصلی هست
  3. شمارهٔ ۳۷ساقیا! عقل مرا مست کن ار جامی هست
  4. شمارهٔ ۳۸از رخت ارغوان نموداری ست
  5. شمارهٔ ۳۹سوخته ای بر درت شب همه شب می گریست
  6. شمارهٔ ۴۰در این ایّام کس غمخوار ما نیست
  7. شمارهٔ ۴۱چون تو گلی در همه گلزار نیست
  8. شمارهٔ ۴۲به بالین غریبانت گذر نیست
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.