پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۳۵

نگویم در تو عیبی ای پسر هست

ولیکن بی وفایی این قدر هست

نه در هجر توام خواب و قرار است

نه در عشق تو از خویشم خبر هست

از آن ناوک که زد چشم تو بر من

هنوزم زخم پیکان در جگر هست

دمی غایب نه ای از پیش چشمم

وگر دوری خیالت در نظر هست

سبک باشد سری خالی ز سودا

من و سودای جانان تا که سر هست

نپندازم که در گلزار فردوس

ز رخسارت گلی پاکیزه تر هست

تعالی اللّه قباپوشی که او را

کمر بر موی و مویی تا کمر هست

تمنّای دلم کردی و دادم

بفرما گر تمنّایی دگر هست

جلال! ار چه شب هجران دراز است

مشو غمگین که امّید سحر هست

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۳۷ساقیا! عقل مرا مست کن ار جامی هست
  2. شمارهٔ ۳۸از رخت ارغوان نموداری ست
  3. شمارهٔ ۳۹سوخته ای بر درت شب همه شب می گریست
  4. شمارهٔ ۴۰در این ایّام کس غمخوار ما نیست
  5. شمارهٔ ۴۱چون تو گلی در همه گلزار نیست
  6. شمارهٔ ۴۲به بالین غریبانت گذر نیست
  7. شمارهٔ ۴۳از تو تا مقصود چندان منزلی در پیش نیست
  8. شمارهٔ ۴۴جلوه حسن ترا محرم به جز آیینه نیست
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.