پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۳۶

کسی را در دو عالم حاصلی هست

که او را چون تو آرام دلی هست

عجب دارم که در اطراف عالم

بدین پاکیزگی آب و گلی هست

نپندارم که در فردوس اعلی

ز کوی دوست خوشتر منزلی هست

رموز عشق چون من کس نداند

بگو تا حل کنم گر مشکلی هست

چو خونی می چکد بی ضربتی نیست

چو مقتولی ببینی قاتلی هست

نه تنها من توقّع دارم انعام

ز هر جانب که بینی سایلی هست

کسی را کاتّصالی هست با دوست

ز دوران حیاتش حاصلی هست

مکن عیبم که هر جایی ست یارت

که او شمع است و در هر محفلی هست

جلال! این بحر کافتادی تو در وی

نه دریایی ست کآن را ساحلی هست

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۳۸از رخت ارغوان نموداری ست
  2. شمارهٔ ۳۹سوخته ای بر درت شب همه شب می گریست
  3. شمارهٔ ۴۰در این ایّام کس غمخوار ما نیست
  4. شمارهٔ ۴۱چون تو گلی در همه گلزار نیست
  5. شمارهٔ ۴۲به بالین غریبانت گذر نیست
  6. شمارهٔ ۴۳از تو تا مقصود چندان منزلی در پیش نیست
  7. شمارهٔ ۴۴جلوه حسن ترا محرم به جز آیینه نیست
  8. شمارهٔ ۴۵عمری ست که بر منتظرانت نظری نیست
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.