پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۴۴

جلوه حسن ترا محرم به جز آیینه نیست

سرّ سودای خیالت محرم هر سینه نیست

حُسن خود خواهی که بینی در دل ما کن نظر

اندرون پاکبازان کمتر از آیینه نیست

گفته ای امروز خواهم کرد کار تو تمام

لطف تو در حقّ ما ای دوست امروزینه نیست

مار زلفش گنج حُسن آشفته می دارد مگر

حسن او را بهتر از این مار در گنجینه نیست

مهربان شو، عاشق دیرینه خود را مکش

زانکه مهر هیچ کس چون عاشق دیرینه نیست

مهر می ورزد جلال آخر تو نیز ای کینه جوی

مهربانی کن سزای مهربانان کینه نیست

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۴۶درون خلوت ما جز من و تو هیچ کسی نیست
  2. شمارهٔ ۴۷مونس ما ای صبا بجز تو کسی نیست
  3. شمارهٔ ۴۸«یعلم اللّه» که مرا از تو شکیبایی نیست
  4. شمارهٔ ۴۹دل از هوای تو دشوار بر توانم داشت
  5. شمارهٔ ۵۰عمرم همه در آرزوی روی تو بگذشت
  6. شمارهٔ ۵۱دوش در سودای او بر من به بیداری گذشت
  7. شمارهٔ ۵۲جان ما دوری ز خاک کوی جانان برنتافت
  8. شمارهٔ ۵۳آن سرو گل اندام که در زیر قبا رفت
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.