پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۵۰

عمرم همه در آرزوی روی تو بگذشت

و آشفتگی حال من از موی تو بگذشت

افسوس بر آن نیست که بگذشت مرا عمر

افسوس بر آن است که بی روی تو بگذشت

خون شد دلم از حسرت و از دیده بپالود

چون در دل من غمزه جادوی تو بگذشت

در حسرت خاک سر کوی تو شدم خاک

بادا خنک آن باد که در کوی تو بگذشت

چون ماه نُوَش خلق به انگشت نمایند

آن را که خم پشت ز ابروی تو بگذشت

در رُفتن خاک ره و بوسیدن پایت

باد سحر از حلقه گیسوی تو بگذشت

در چشم جلال است جهان تیره و دلگیر

تا در نظرش طرّه هندوی تو بگذشت

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۵۲جان ما دوری ز خاک کوی جانان برنتافت
  2. شمارهٔ ۵۳آن سرو گل اندام که در زیر قبا رفت
  3. شمارهٔ ۵۴شوق توام باز گریبان گرفت
  4. شمارهٔ ۵۵رفت عمر و غم عشقش ز دل ریش نرفت
  5. شمارهٔ ۵۶هر شب از هجر تو تا روز نمی یارم خفت
  6. شمارهٔ ۵۷راز غم دوستان به کس نتوان گفت
  7. شمارهٔ ۵۸ماییم و غم عشق و سر کوی ملامت
  8. شمارهٔ ۵۹دست ما کی رسد به بالایت
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.