پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۴۹

دل از هوای تو دشوار بر توانم داشت

چگونه خاطر ازین کار بر توانم داشت

نه آنچنان ز شراب شبانه سرمستم

که راه کلبه خمّار بر توانم داشت

بدین صفت که مرا دیده در تو حیران است

قدم ز پیش تو دشوار بر توانم داشت

مرا تنی ست چو کاهی و بار غم چون کوه

گمان مبر که من این بار بر توانم داشت

ز جان من رمقی تا به جاست می کوشم

مگر ز راه خود این خار بر توانم داشت

سرشک من نه چنان است کآستین یک دم

ز پیش دیده خونبار بر توانم داشت

ازین هوس که مرا در سر است ظن مبرید

که من سر از قدم یار بر توانم داشت

به ترک دین بکنم چون جلال اگر روزی

ز چین زلف تو زنّار بر توانم داشت

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۵۱دوش در سودای او بر من به بیداری گذشت
  2. شمارهٔ ۵۲جان ما دوری ز خاک کوی جانان برنتافت
  3. شمارهٔ ۵۳آن سرو گل اندام که در زیر قبا رفت
  4. شمارهٔ ۵۴شوق توام باز گریبان گرفت
  5. شمارهٔ ۵۵رفت عمر و غم عشقش ز دل ریش نرفت
  6. شمارهٔ ۵۶هر شب از هجر تو تا روز نمی یارم خفت
  7. شمارهٔ ۵۷راز غم دوستان به کس نتوان گفت
  8. شمارهٔ ۵۸ماییم و غم عشق و سر کوی ملامت
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.