پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۵۲

جان ما دوری ز خاک کوی جانان برنتافت

کوی جانان از لطافت زحمت جان بر نتافت

شعله ای زد شمع رویش هر دو عالم محو شد

ذره بی تاب تاب مهر تابان برنتافت

گفتمش جان است آن لب گشت چون از نازکی

این سخن لعل لب جان بخش جانان بر نتافت

تیر باران بلا بود و دل اندر راه او

پشت بر جان کرد و روی از تیرباران برنتافت

قالب خاکی من شد غرقه در غرقاب اشک

کز تنور سینه ام زین بیش طوفان بر نتافت

خود چگونه بر تواند تافت خون عالمی

گردنی کز نازکی بار گریبان بر نتافت

پای او بر دیده مالیدم شد از مژگان به رنج

برگ گل سر تیزی خار مغیلان بر نتافت

هر که در این پرده محرم شد ز خود بیگانه گشت

هر که با این درد الفت یافت درمان بر نتافت

شعله دل سر برآورد از گریبان جلال

زان که آتش بیش ازین در زیر دامان بر نتافت

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۵۴شوق توام باز گریبان گرفت
  2. شمارهٔ ۵۵رفت عمر و غم عشقش ز دل ریش نرفت
  3. شمارهٔ ۵۶هر شب از هجر تو تا روز نمی یارم خفت
  4. شمارهٔ ۵۷راز غم دوستان به کس نتوان گفت
  5. شمارهٔ ۵۸ماییم و غم عشق و سر کوی ملامت
  6. شمارهٔ ۵۹دست ما کی رسد به بالایت
  7. شمارهٔ ۶۰از دوست به دشمن نتوان کرد شکایت
  8. شمارهٔ ۶۱بویی ز سر زلف به عالم نفرستاد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.