پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۶۰

از دوست به دشمن نتوان کرد شکایت

کز یار جفا بِه که ز اغیار حمایت

ور مدّعی از جور تو فریاد برآورد

شکر است که ما از تو نداریم شکایت

بی جرم بسی جور و عتاب از تو کشیدیم

وقت است که بر ما فکنی چشم عنایت

ما را بِه ازین دار از آن رو که توان داشت

بیمار به تیمار و رعیّت به رعایت

فارغ ز منی ورنه برت صورت احوال

صدبار بگفتم به صریح و به کنایت

طفل ره عشقم تو مرا بنده خود خوان

تا پیرطریقت شوم و شاه ولایت

پروانه جان سوزم و تو شمع دل افروز

روزی بکند سوز دلم در تو سرایت

دانم که ندانی که ز شوق رخ خوبت

غم بر دل من تا به چه حدّ است و چه غایت

در صورت خوبان نبود این همه معنی

در صورت یوسف نبود این همه آیت

ای راهرو عشق! چنین گرم چه تازی

آهسته که این بادیه را نیست نهایت

حالی که جلال از همه خلق نهان داشت

رنگ رخ و سیل مژه اش کرد حکایت

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۶۲چون مرا بر رخ خوبت نظر افتاد
  2. شمارهٔ ۶۳چه فتنه ای ست که ناگاه در جهان افتاد
  3. شمارهٔ ۶۴در میان چشم و دل خون اوفتاد
  4. شمارهٔ ۶۵گل رنگ نگار ما ندارد
  5. شمارهٔ ۶۶تا کی اندر طلبت دل به جهان در گردد
  6. شمارهٔ ۶۷دل نیست که در کوی تو در خاک نگردد
  7. شمارهٔ ۶۸از آن سنبل که بر گلنار دارد
  8. شمارهٔ ۶۹شوریده دل ما سر بهبود ندارد
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.