پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۵۱

دوش در سودای او بر من به بیداری گذشت

روز روشن گشت و بر من چون شب تاری گذشت

از حساب زندگانی کی برد عمری که آن

گاه در جان کندن و گاهی به بیماری گذشت

بر رخ چون زعفرانم اشک گلناری چکد

در دلم هر گه که آن رخسار گلناری گذشت

عشق شور آغاز کرد و عقل را تمکین نماند

روزگار مستی آمد دور هشیاری گذشت

باد فردوس است یا بوی خم گیسوی دوست

یا برین در کاروان مشک تاتاری گذشت

گر بنالد همچو بلبل در قفس عیبش مکن

عاشق بی دل که عمرش در گرفتاری گذشت

عمر شیرین را به تلخی بگذرانیدی جلال

ای دریغا! عهد آسانی به دشواری گذشت

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۵۳آن سرو گل اندام که در زیر قبا رفت
  2. شمارهٔ ۵۴شوق توام باز گریبان گرفت
  3. شمارهٔ ۵۵رفت عمر و غم عشقش ز دل ریش نرفت
  4. شمارهٔ ۵۶هر شب از هجر تو تا روز نمی یارم خفت
  5. شمارهٔ ۵۷راز غم دوستان به کس نتوان گفت
  6. شمارهٔ ۵۸ماییم و غم عشق و سر کوی ملامت
  7. شمارهٔ ۵۹دست ما کی رسد به بالایت
  8. شمارهٔ ۶۰از دوست به دشمن نتوان کرد شکایت
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.