پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۴۳

از تو تا مقصود چندان منزلی در پیش نیست

یک قدم بر هر دو عالم نه که گامی بیش نیست

معنی درویش اگر خواهی کمال نیستی است

هر که را هستی خود باقی ست او درویش نیست

تا تو ناکامی نبینی کی توانی یافت کام

زان که مرهم در حقیقت جز برای ریش نیست

بندگی کن عشق را وز کفر و دین آزاد باش

از جدل آسوده شد هر کس که او را کیش نیست

شدّت راه بیابان طلب از ما شنو

تو کجا دانی که این منزل ترا در پیش نیست

از فغان چنگ و نوشانوش مستان گوش ما

آنچنان پر شد که جای پند نیک اندیش نیست

گر جلال از بیخودی بی پرده می گوید سخن

از کرم معذور داریدش که او با خویش نیست

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۴۵عمری ست که بر منتظرانت نظری نیست
  2. شمارهٔ ۴۶درون خلوت ما جز من و تو هیچ کسی نیست
  3. شمارهٔ ۴۷مونس ما ای صبا بجز تو کسی نیست
  4. شمارهٔ ۴۸«یعلم اللّه» که مرا از تو شکیبایی نیست
  5. شمارهٔ ۴۹دل از هوای تو دشوار بر توانم داشت
  6. شمارهٔ ۵۰عمرم همه در آرزوی روی تو بگذشت
  7. شمارهٔ ۵۱دوش در سودای او بر من به بیداری گذشت
  8. شمارهٔ ۵۲جان ما دوری ز خاک کوی جانان برنتافت
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.