پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۴۲

به بالین غریبانت گذر نیست

ز حال مستمندانت خبر نیست

ز تو پروای هستی نیست ما را

تو را پروای ما گر هست وگر نیست

تویی منظور من در هر دو عالم

مرا بر دنیی و عقبی نظر نیست

یکایک تلخی دوران چشیدم

ز هجران هیچ شربت تلخ تر نیست

اسیر هجر و نومید از وصالم

شبم تاریک و امّید سحر نیست

همی خواهم که رویت باز بینم

جز اینم در جهان کامی دگر نیست

دلی خالی نمی بینم ز دردت

کدامین دل که خونش در جگر نیست

درین میدان سرافرازی کسی راست

که او را بیم جان و خوف سر نیست

به جز جانان نیاید در دل ما

که خلوتخانه است این رهگذر نیست

رخ و چشم تو تا غایب شد از چشم

من شوریده دل را خواب و خور نیست

جلال خسته را از در مکن دور

که او را خود جز این در هیچ در نیست

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۴۴جلوه حسن ترا محرم به جز آیینه نیست
  2. شمارهٔ ۴۵عمری ست که بر منتظرانت نظری نیست
  3. شمارهٔ ۴۶درون خلوت ما جز من و تو هیچ کسی نیست
  4. شمارهٔ ۴۷مونس ما ای صبا بجز تو کسی نیست
  5. شمارهٔ ۴۸«یعلم اللّه» که مرا از تو شکیبایی نیست
  6. شمارهٔ ۴۹دل از هوای تو دشوار بر توانم داشت
  7. شمارهٔ ۵۰عمرم همه در آرزوی روی تو بگذشت
  8. شمارهٔ ۵۱دوش در سودای او بر من به بیداری گذشت
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.