پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۴۱

چون تو گلی در همه گلزار نیست

چون تو شکر در همه بازار نیست

نامه به پایان شد و باقی سخن

قصّه ما در خور طومار نیست

هر که گرفتار تو شد جان سپُرد

وای بر آن کس که گرفتار نیست

یار به جانی اگر آید به دست

هرزه مگویید که بسیار نیست

شیخ به مسجد شد و رهبان به دیر

منزل ما جز در خمّار نیست

لشکر سلطان صف عشق را

رایت منصور بِه از دار نیست

هر که به عالم پی یاری گرفت

وه که من سوخته را یار نیست

شب که کنم ناله ز درد فراق

کس به جز از بخت تو بیدار نیست

جان و دل و صبر و تن و عقل و هوش

رفت و چو من هیچ سبکبار نیست

نیست خریدار تو تنها جلال

کیست که از جانت خریدار نیست

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۴۳از تو تا مقصود چندان منزلی در پیش نیست
  2. شمارهٔ ۴۴جلوه حسن ترا محرم به جز آیینه نیست
  3. شمارهٔ ۴۵عمری ست که بر منتظرانت نظری نیست
  4. شمارهٔ ۴۶درون خلوت ما جز من و تو هیچ کسی نیست
  5. شمارهٔ ۴۷مونس ما ای صبا بجز تو کسی نیست
  6. شمارهٔ ۴۸«یعلم اللّه» که مرا از تو شکیبایی نیست
  7. شمارهٔ ۴۹دل از هوای تو دشوار بر توانم داشت
  8. شمارهٔ ۵۰عمرم همه در آرزوی روی تو بگذشت
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.