پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۴۷

مونس ما ای صبا بجز تو کسی نیست

هم نفسی با تو بجویم نفسی نیست

دیده و دل را چو تازه آب و هوا نیست

بی هوسان را بدین هوا هوسی نیست

مرغ مقیّد ره گریز ندارد

شادی آن بلبلی که در قفسی نیست

چاره همین خاکساری ست گیا را

چون که به سرو بلند دسترسی نیست

پایه زلفت رسیده است به جایی

کز سر او تا به آفتاب بسی نیست

خسته چو در چشمت آید آب فروبار

کم ز خسی گشته است و کم ز خسی نیست

تا غم تو غمگسار هیچ کسانست

هیچ کسی غمگسار هیچ کسی نیست

قافله سالار پیش می رود، امّا

نیست به هر گام او که باز پسی نیست

زان شکرستان جلال دور نگردد

طوطی شکرشکن کم از مگسی نیست

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۴۹دل از هوای تو دشوار بر توانم داشت
  2. شمارهٔ ۵۰عمرم همه در آرزوی روی تو بگذشت
  3. شمارهٔ ۵۱دوش در سودای او بر من به بیداری گذشت
  4. شمارهٔ ۵۲جان ما دوری ز خاک کوی جانان برنتافت
  5. شمارهٔ ۵۳آن سرو گل اندام که در زیر قبا رفت
  6. شمارهٔ ۵۴شوق توام باز گریبان گرفت
  7. شمارهٔ ۵۵رفت عمر و غم عشقش ز دل ریش نرفت
  8. شمارهٔ ۵۶هر شب از هجر تو تا روز نمی یارم خفت
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.