پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۴۶

درون خلوت ما جز من و تو هیچ کسی نیست

بیا و هم نفسی کن که عمر جز نفسی نیست

نه هر کسی بتواند قدم نهاد در آتش

که عشق بازی پروانه کار هر مگسی نیست

مرا ز قید تو روی خلاص نیست به ناکام

به کام خویش بود بلبلی که در قفسی نیست

گمان مبر که به جای تو هیچ کسی بپسندم

کسی که هر نفسی با کسی ست هیچ کسی نیست

به خاکساری اگر سرنهد غریب نباشد

گیاه را چو به سرو بلند دسترسی نیست

هوس همی کشدم سر فدای پای تو کردن

به خاک پای تو کاندر سرم جز این هوسی نیست

اگر به چشم تو دور است راه کعبه مقصود

ز خویشتن قدمی نه برون که راه بسی نیست

گرت به چشم درآید جلال اشک بباری

ز ضعف کم ز خسی گشته است و کم ز خسی نیست

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۴۸«یعلم اللّه» که مرا از تو شکیبایی نیست
  2. شمارهٔ ۴۹دل از هوای تو دشوار بر توانم داشت
  3. شمارهٔ ۵۰عمرم همه در آرزوی روی تو بگذشت
  4. شمارهٔ ۵۱دوش در سودای او بر من به بیداری گذشت
  5. شمارهٔ ۵۲جان ما دوری ز خاک کوی جانان برنتافت
  6. شمارهٔ ۵۳آن سرو گل اندام که در زیر قبا رفت
  7. شمارهٔ ۵۴شوق توام باز گریبان گرفت
  8. شمارهٔ ۵۵رفت عمر و غم عشقش ز دل ریش نرفت
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.