پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۴۵

عمری ست که بر منتظرانت نظری نیست

وز حال دل بی خبرانت خبری نیست

یا در تو اثر می نکند آه جگرسوز

یا ناله دلسوختگان را اثری نیست

نومید مگردان ز در خویش کسی را

کاندر دو جهانش به جز این هیچ دری نیست

اندر سر شوریده سودازده ما

از عشق تو شوری ست که در هیچ سری نیست

در عشق تو جانم سپر تیر بلاهاست

در جادّه اخلاص چو من جان سپری نیست

فکر دو جهان در دل ما راه ندارد

عشق تو فرود آمد و جای دگری نیست

در آرزوی صبح وصال تو بشد عمر

آخر شب هجران ترا خود سحری نیست

چشم تر من بین و لب خشک و ببخشای

کاندر تر و خشکم به جز این خشک و تری نیست

هیهات که من وصل تو یابم که صبا را

پیرامن کوی تو مجال گذری نیست

تنها نه جلالت نگران است نظری کن

کز هیچ طرف نیست که صاحب نظری نیست

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۴۷مونس ما ای صبا بجز تو کسی نیست
  2. شمارهٔ ۴۸«یعلم اللّه» که مرا از تو شکیبایی نیست
  3. شمارهٔ ۴۹دل از هوای تو دشوار بر توانم داشت
  4. شمارهٔ ۵۰عمرم همه در آرزوی روی تو بگذشت
  5. شمارهٔ ۵۱دوش در سودای او بر من به بیداری گذشت
  6. شمارهٔ ۵۲جان ما دوری ز خاک کوی جانان برنتافت
  7. شمارهٔ ۵۳آن سرو گل اندام که در زیر قبا رفت
  8. شمارهٔ ۵۴شوق توام باز گریبان گرفت
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.