پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۳۷

ساقیا! عقل مرا مست کن ار جامی هست

پخته پیش آر که در مجلس ما خامی هست

هر کسی را نرسد مستی میخانه عشق

ما و می خوردن از این میکده تا جامی هست

کعبه زنده دلان است خرابات مغان

هم ازین کوی طلب کن اگرت کامی هست

آن چنان واله و آشفته آن زلف و رخم

که نِیَم آگه اگر صبحی و گر شامی هست

خال مشکین توام کرد اسیر سر زلف

هر کجا دانه ای افکنده بود دامی هست

نه من سوخته سودای تو می ورزم و بس

هر کسی را که دلی هست دل آرامی هست

زاهد صومعه و رند خرابات مغان

هر یکی را به بد و نیک سرانجامی هست

نکند آرزوی حور و تمنّای بهشت

هر که در مجلس او چون تو گل اندامی هست

به سخن نام تو شد زنده جاوید جلال!

تا نشانی ز جهان هست ترا نامی هست

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۳۹سوخته ای بر درت شب همه شب می گریست
  2. شمارهٔ ۴۰در این ایّام کس غمخوار ما نیست
  3. شمارهٔ ۴۱چون تو گلی در همه گلزار نیست
  4. شمارهٔ ۴۲به بالین غریبانت گذر نیست
  5. شمارهٔ ۴۳از تو تا مقصود چندان منزلی در پیش نیست
  6. شمارهٔ ۴۴جلوه حسن ترا محرم به جز آیینه نیست
  7. شمارهٔ ۴۵عمری ست که بر منتظرانت نظری نیست
  8. شمارهٔ ۴۶درون خلوت ما جز من و تو هیچ کسی نیست
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.