پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۴

گهی با ما خوش و گه سرگران است

نمی دانم که هر دم بر چه سان است

نباشد چشم غیر از قطره آب

مرا زین قطره دریای روان است

چه رشک آید مرا از خال هندو

که او در باغ رویش باغبان است

به یاد گوهر افشانی لعلش

همیشه چشم من گوهرفشان است

خرامان قامتش در گلشن ناز

سهی سروی که بارش ارغوان است

دو سر هرگز به یک بالین کی آید

که آن بر بالش، این بر آستان است

مگر تو از سر پیمان بگشتی

وگرنه عاشق مسکین همان است

دهانت گر نه کام خاطر ماست

چرا دایم ز چشم ما نهان است

جلال از دست دل شد غرق آتش

اگرچه بحر چشمش بی کران است

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۶شب رو خونی که از چشمم به دور افتاده است
  2. شمارهٔ ۲۷ای از می عشق تو دلم مست
  3. شمارهٔ ۲۸پایم مبند از آنکه سرم زیر دست تست
  4. شمارهٔ ۲۹کجا گوهر وصلش آرم به دست
  5. شمارهٔ ۳۰چو سلطان فلک را بار بشکست
  6. شمارهٔ ۳۱من سر زلفش نمی دادم ز دست
  7. شمارهٔ ۳۲برادران و عزیزان! نگار من اینست
  8. شمارهٔ ۳۳یا رب آن ماه است یا رخسار دوست
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.