پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۷

ای از می عشق تو دلم مست

در پای غمت فتاده ام پست

بر سنگ غم تو جام صبرم

از دست در اوفتاد و بشکست

من واله و چشم تو برابر

هشیار به باده کی شود مست

با عشق، خرد ستیزه می کرد

در پای فکندش از سر دست

جانا چه بد است عادت او

دل می گسلد ز دوست پیوست

آن را که ارادتی ست داند

بسم اللّه اگر ارادتت هست

از دل مطلب وفا جلالا

کان قطره به بحر عشق پیوست

آن کاو سرِ دردِ دوست دارد

از دردسر زمانه وارست

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۹کجا گوهر وصلش آرم به دست
  2. شمارهٔ ۳۰چو سلطان فلک را بار بشکست
  3. شمارهٔ ۳۱من سر زلفش نمی دادم ز دست
  4. شمارهٔ ۳۲برادران و عزیزان! نگار من اینست
  5. شمارهٔ ۳۳یا رب آن ماه است یا رخسار دوست
  6. شمارهٔ ۳۴بگذار تا بمیرم بر آستان دوست
  7. شمارهٔ ۳۵نگویم در تو عیبی ای پسر هست
  8. شمارهٔ ۳۶کسی را در دو عالم حاصلی هست
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.