پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۶

شب رو خونی که از چشمم به دور افتاده است

کردمش جا در کنار خود که مردم زاده است

گرچه پروردم به خون دل من او را در دو چشم

آن جگر گوشه به خون هر دم گواهی داده است

می خورندم همچو ساغر خون مدام این همدمان

همدم صافی درون در دور جام باده است

سر نهادم تا سر زلف تو آوردم به دست

در زمانه یک سر مو رایگان ننهاده است

صبحدم برخاست شور از مجلس روحانیان

باد از زلفش عجب گر حلقه ای نگشاده است

پیش عیّاران مگر رفته ست چشم مست تو

خواب مستی می کند ترکی عجب دل ساده است

شد تنم مویی وزان موجز خیالی هم نماند

تا مرا موی میانت در خیال افتاده است

ناله و اشکم رباب است و شراب و دل کباب

راستی اسباب عیشم سر به سر آماده است

از ثبات بندگیّت یافت آزادی جلال

سرو چون ثابت قدم شد نام او آزاده است

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۸پایم مبند از آنکه سرم زیر دست تست
  2. شمارهٔ ۲۹کجا گوهر وصلش آرم به دست
  3. شمارهٔ ۳۰چو سلطان فلک را بار بشکست
  4. شمارهٔ ۳۱من سر زلفش نمی دادم ز دست
  5. شمارهٔ ۳۲برادران و عزیزان! نگار من اینست
  6. شمارهٔ ۳۳یا رب آن ماه است یا رخسار دوست
  7. شمارهٔ ۳۴بگذار تا بمیرم بر آستان دوست
  8. شمارهٔ ۳۵نگویم در تو عیبی ای پسر هست
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.