پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۸

پایم مبند از آنکه سرم زیر دست تست

بگشای دست من چو سرم پای بست تست

هر پنج پایدار که از تُست سربلند

مشکن به دست خویش که آن هم شکست تست

آن کس که کرد سرزنشم چون ترا بدید

بوسید پای من که بلی حق به دست تست

یک بار پای بوس تو دستم نمی دهد

کاین دولت از برای سر زلف بست تست

سر پایمال گشته و دل دستگیر و جان

موقوف نوک ناوکی از چشم مست تست

سر گو برو ز دست و تن از پای گو درآی

دل را نگاه دار که جای نشست تست

پیچید دست صبر و فرو بست پای عقل

آن سرکشی که در سر زلف چو شست تست

همچون نشانه پای به گل دست بر سرم

از سهم ناوکی که گشادش ز شست تست

از وصل یار دست بشو کاین هوس جلال

برتر ز پایه سَر سوداپرست تست

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۳۰چو سلطان فلک را بار بشکست
  2. شمارهٔ ۳۱من سر زلفش نمی دادم ز دست
  3. شمارهٔ ۳۲برادران و عزیزان! نگار من اینست
  4. شمارهٔ ۳۳یا رب آن ماه است یا رخسار دوست
  5. شمارهٔ ۳۴بگذار تا بمیرم بر آستان دوست
  6. شمارهٔ ۳۵نگویم در تو عیبی ای پسر هست
  7. شمارهٔ ۳۶کسی را در دو عالم حاصلی هست
  8. شمارهٔ ۳۷ساقیا! عقل مرا مست کن ار جامی هست
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.