پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۳۰

چو سلطان فلک را بار بشکست

مه من ماه را بازار بشکست

ز شادُرْوان چو گل بیرون خرامید

ز حسرت در دل گل خار بشکست

شب تاریک شد چون روز روشن

چو سنبل در گل فرخار بشکست

به لب یاقوت را خون در دل افکند

به رخ خورشید را مقدار بشکست

کمر بربست و سرو از پا درافتاد

کله بنهاد و بدر انوار بشکست

ز رعنا پیشگی بر قرص خورشید

سر زنجیر عنبربار بشکست

به دور نرگس باده پرستش

درِ خم خانه خمّار بشکست

به خون اشک رندان خرابات

خمار نرگس خونخوار بشکست

سر ناموس عیّاران شبرو

به چین طرّه عیّار بشکست

فراوان توبه پرهیزکاران

که آن جادوگر بیمار بشکست

جلال از توبه کردن کرد توبه

که توبت کرد و دیگربار بشکست

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۳۲برادران و عزیزان! نگار من اینست
  2. شمارهٔ ۳۳یا رب آن ماه است یا رخسار دوست
  3. شمارهٔ ۳۴بگذار تا بمیرم بر آستان دوست
  4. شمارهٔ ۳۵نگویم در تو عیبی ای پسر هست
  5. شمارهٔ ۳۶کسی را در دو عالم حاصلی هست
  6. شمارهٔ ۳۷ساقیا! عقل مرا مست کن ار جامی هست
  7. شمارهٔ ۳۸از رخت ارغوان نموداری ست
  8. شمارهٔ ۳۹سوخته ای بر درت شب همه شب می گریست
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.