پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۲۲

می گزی لب را که طعم لعل خندانت خوش است

گوییا آن شکر شیرین به دندانت خوش است

موی را شانه مزن برگرد مه پرچین مکن

همچنان آشفته آن زلف پریشانت خوش است

از لب گوهرفشانت نیست چشمم را شکیب

چشم گریان مرا با لعل خندانت خوش است

بس برین درگاه نالیدیم و نآمد رحمتت

گوییا با ناله های دردمندانت خوش است

جنگ پیدا می کنی و عشوه پنهان می دهی

راستی سر تا قدم پیدا و پنهانت خوش است

گیسویت سر می نهد بر پای کآن شوریده را

در پناه سایه سرو خرامانت خوش است

از برای قید دل زنجیر مشکینت نکوست

وز برای حبس جان چاه زنخدانت خوش است

پیر گشتی ای جلال! از زلف و غبغب ترک گوی

همچو طفلان روز و شب با گوی و چوگانت خوش است

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۴گهی با ما خوش و گه سرگران است
  2. شمارهٔ ۲۵آن چه شمع است که از چهره برافروخته است
  3. شمارهٔ ۲۶شب رو خونی که از چشمم به دور افتاده است
  4. شمارهٔ ۲۷ای از می عشق تو دلم مست
  5. شمارهٔ ۲۸پایم مبند از آنکه سرم زیر دست تست
  6. شمارهٔ ۲۹کجا گوهر وصلش آرم به دست
  7. شمارهٔ ۳۰چو سلطان فلک را بار بشکست
  8. شمارهٔ ۳۱من سر زلفش نمی دادم ز دست
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.