پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۸

یاقوت شکربار ترا لذّت قند است

یک بوسه از آن لعل شکر بار به چند است؟

زنهار از آن غمزه عیّار که دایم

با کیش کمان باشد و با تیر ، کمند است

ما از هوس قدّ تو بر خاک نشستیم

بیچاره گیا را هوس سرو بلند است

چون مور ضعیفان شده پامال سواران

و آن را خبری نیست که بر پشت سمند است

حال دل دیوانه ما چند بپرسی

در سلسله حلقه زلف تو به بند است

ای خواجه برو پند مده بی خبران را

کآن را خبری نیست که گوشش سوی پند است

آن چهره یار است فروزنده چو آتش

وین جان جلال است که سوزان چو سپند است

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۲۰سر معشوق بر بالین ناز است
  2. شمارهٔ ۲۱دلم متاب که هجران سینه تاب بس است
  3. شمارهٔ ۲۲می گزی لب را که طعم لعل خندانت خوش است
  4. شمارهٔ ۲۳خطّ تو که در عین خرد عین جمال است
  5. شمارهٔ ۲۴گهی با ما خوش و گه سرگران است
  6. شمارهٔ ۲۵آن چه شمع است که از چهره برافروخته است
  7. شمارهٔ ۲۶شب رو خونی که از چشمم به دور افتاده است
  8. شمارهٔ ۲۷ای از می عشق تو دلم مست
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.