پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۵

دل که از من گشت ناپیدا کجاست؟

یا رب آن شوریده شیدا کجاست؟

مدّتی شد تا ندیدم روی دوست

من چنین تنها و او تنها کجاست؟

بی رخش تاریک باشد چشم من

دست بر هر جا نهم کاین جا کجاست؟

ای فلک در جنب آن رخسار ماه

پایه خورشید بنگر تا کجاست؟

پیش ازین در خواب می دیدم خیال

وین زمانم خواب در شبها کجاست ؟

نیستی ای سرو هم بالای دوست

سر به بالا کن که این بالا کجاست؟

عالمی در ظلمت غم سوختند

پرتوی زان عارض زیبا کجاست؟

تا برآیند از دل و جان عالمی

عشوه ای زان نرگس شهلا کجاست ؟

تا به تن جان و جهان باز آورد

نکهتی زان زلف عنبرسا کجاست؟

تا شود آب از خجالت درّ ناب

نکته ای زان لعل شکرخا کجاست؟

ره نمی داند به سوی او جلال

آخر آن دُردانه دریا کجاست؟

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۷هر آن نفس که نه با دوست می زنی باد است
  2. شمارهٔ ۱۸یاقوت شکربار ترا لذّت قند است
  3. شمارهٔ ۱۹عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است
  4. شمارهٔ ۲۰سر معشوق بر بالین ناز است
  5. شمارهٔ ۲۱دلم متاب که هجران سینه تاب بس است
  6. شمارهٔ ۲۲می گزی لب را که طعم لعل خندانت خوش است
  7. شمارهٔ ۲۳خطّ تو که در عین خرد عین جمال است
  8. شمارهٔ ۲۴گهی با ما خوش و گه سرگران است
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.