پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱۳

چو گل بگشاد لب را در ملاحت

زبان بگشاد بلبل در فصاحت

گلستان تازه گشت و غنچه بشکفت

وقاح الرَّقص و الاطیارُ ناحت

سمن هشیار و نرگس خفته مخمور

صبا بیدار و گل در استراحت

به قانونی دگر شد باغ و بستان

صبا تا کرد عالم را مساحت

نگارینا قدم نه در گلستان

که خندان باد همچون گل صباحت

غنیمت دان و کام از عمر برگیر

که من باری ندیدم هیچ راحت

از آن رخسار و لب حیران بماندم

تعالی اللّه زهی حُسن و ملاحت

کجا ره در شبستان تو آرم

که بادش ره نمی آرد به ساحت

جلال ار خون همی بارد عجب نیست

که بی خونابه کی باشد جراحت

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۱۵دل که از من گشت ناپیدا کجاست؟
  2. شمارهٔ ۱۶این چه شمع است که در مجلس مستان برپاست
  3. شمارهٔ ۱۷هر آن نفس که نه با دوست می زنی باد است
  4. شمارهٔ ۱۸یاقوت شکربار ترا لذّت قند است
  5. شمارهٔ ۱۹عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر است
  6. شمارهٔ ۲۰سر معشوق بر بالین ناز است
  7. شمارهٔ ۲۱دلم متاب که هجران سینه تاب بس است
  8. شمارهٔ ۲۲می گزی لب را که طعم لعل خندانت خوش است
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.