پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

تا قامت او به باغ برخاست

سرتاسر شهر شور و غوغاست

گفتم که قدش به سرو ماند

گفتا که نباشد اینچنین راست

گفتم که نظر به قامتش کن

گفتا که چمن دگر بیاراست

گفتم که بلاست بر دل خلق

گفتا تو ببین که آن چه بالاست

کز رشک قد تو سرو بستان

دستش همه بر دعا به بالاست

گفتم ز چه میل ما نداری

سروَش چو مدام میل بر ماست

سرو از نظر جهان بیفتاد

تا سرو قدش به پای برخاست

گفتم که رخش بهست یا ماه

گفتا که ازوست در کم و کاست

گفتم که ز عنبرست زلفش

گفتا که، کرا مجال و یاراست

گفتم که کمان ابروانش

تیر مژه زان کمان شود راست

گفتم که دلش نسوخت بر ما

گفتا که دلش چو سنگ خاراست

فریاد و فغان ما ز حد رفت

بر ما نظر ار کنی خداراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵ای سرو چمن چو قامتت راست
  2. شمارهٔ ۹۶ز هوای سر زلف تو، دلم پر سوداست
  3. شمارهٔ ۹۷آن نگار بی وفا گر یار ماست
  4. شمارهٔ ۹۸آن سرو ناز رسته که اندر کنار ماست
  5. شمارهٔ ۹۹بوی شکنج زلف تو تا در دماغ ماست
  6. شمارهٔ ۱۰۰آن قد چون نارون بنگر که از بستان ماست
  7. شمارهٔ ۱۰۱آن سرو راستی مگر از بوستان ماست
  8. شمارهٔ ۱۰۲درد دل دارم همانا وصل او درمان ماست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.