پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۹۷

آن نگار بی وفا گر یار ماست

از چه رو پیوسته در آزار ماست

او ز ما بیزار خوش در خواب صبح

در خیالش دیدهٔ بیدار ماست

ما تو را دلدار خود پنداشتیم

این همه اندیشه از پندار ماست

پیش تو اقرار کردم بندگی

این ستم بر جانم از اقرار ماست

می‌کشم جوری که نتوان باز گفت

چاره‌ام خون خوردنست این کار ماست

هر گلی کاندر گلستان دیده‌ام

بی رخت در دیدهٔ جان خار ماست

ای دل مسکین مجوی از وی وفا

در جهان زیرا که او عیار ماست

گر سر یاری نداری باک نیست

هر که یار ما نباشد بار ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹بوی شکنج زلف تو تا در دماغ ماست
  2. شمارهٔ ۱۰۰آن قد چون نارون بنگر که از بستان ماست
  3. شمارهٔ ۱۰۱آن سرو راستی مگر از بوستان ماست
  4. شمارهٔ ۱۰۲درد دل دارم همانا وصل او درمان ماست
  5. شمارهٔ ۱۰۳آنکه درمان برنتابد درد بی درمان ماست
  6. شمارهٔ ۱۰۴بخشد گناه بنده که او پادشاه ماست
  7. شمارهٔ ۱۰۵داری دلا خبر تو که دردش دوای ماست
  8. شمارهٔ ۱۰۶ما را ز قد سرو تو ای دوست ثمرهاست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.