پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

آن قد چون نارون بنگر که از بستان ماست

وآن گل سیراب بنگر کز سرابستان ماست

نغمهٔ بلبل شنو در بوستان بر روی گل

وآن فغان و ناله و آشوب کز دستان ماست

گفت سروی ناز دیدم در کنار جویبار

گفتم آب دیدهٔ ما خورد و از بستان ماست

گفتم آخر دیده بگشا تا ببینی حال ما

کز دو لعل آب دارت آتشی در جان ماست

از دو زلف کافرت دیوانه شد سلطان دل

در میان هر دو اکنون عقل سرگردان ماست

هر فراقی را وصالی هست و هر غم شادیی

آنچه پیدا نیست حالش هجر بی پایان ماست

درد هر کس را دوایی هست و جورش آخری

آنکه پایانش نباشد درد بی درمان ماست

گر ندارد مهربانی آن دل ای دل عیب نیست

سرکشی و بی وفایی عادت جانان ماست

گفتم ای جان جهان بر ما نظر فرمای گفت

با جهان کی انس گیرم کاو نه در فرمان ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲درد دل دارم همانا وصل او درمان ماست
  2. شمارهٔ ۱۰۳آنکه درمان برنتابد درد بی درمان ماست
  3. شمارهٔ ۱۰۴بخشد گناه بنده که او پادشاه ماست
  4. شمارهٔ ۱۰۵داری دلا خبر تو که دردش دوای ماست
  5. شمارهٔ ۱۰۶ما را ز قد سرو تو ای دوست ثمرهاست
  6. شمارهٔ ۱۰۷هرکه را نیست ز جانان خبری بی خبر است
  7. شمارهٔ ۱۰۸هر زمان بار جهان بر دل ما بیشتر است
  8. شمارهٔ ۱۰۹مرا دایم خیالت در ضمیر است
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.