پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

مرا دایم خیالت در ضمیر است

مرا از روی خوبت ناگزیر است

نیامد جز خیالت در دو چشمم

از آن رو کاو به غایت بی نظیر است

مرا صبر از رُخت دانی چه باشد

چنان صبری که طفلان را ز شیر است

به بستان ملاحت سرو بسیار

ولیکن قد او بس دلپذیر است

دل و جان خواستم کردن نثارش

دگر گفتم متاعی بس حقیر است

مرا با رویش از جنّت فراغست

مرا با او مغیلان چون حریر است

صبا سوی من رنجور هجران

ز مصر آمد مگر بوی بشیر است

جوانی در هوایش رفت بر باد

هزارم درد دل از چرخ پیر است

بتا عمریست تا جان جهانی

به دام زلف دلبندت اسیر است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱مرا غمی که ز عشق تو بر دل ریش است
  2. شمارهٔ ۱۱۲بصرم دیدهٔ جهان بین است
  3. شمارهٔ ۱۱۳سعادت یار و دولت همنشین است
  4. شمارهٔ ۱۱۴ترا با ما بگو جانا چه کین است
  5. شمارهٔ ۱۱۵آن سرو بین که بر لب جوی ایستاده است
  6. شمارهٔ ۱۱۶جانا دو ابروی تو هلالی خمیده است
  7. شمارهٔ ۱۱۷پشت دلم ز بار فراقت خمیده است
  8. شمارهٔ ۱۱۸دل من از غم عشقت خرابست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.