پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

ترا با ما بگو جانا چه کین است

که با ما دایماً رایت چنین است

به چشم خشم در ما بنگری تیز

دو طاق ابروانت پر ز چین است

ندارم در غمت یک دوست باری

چه گویم دشمنم یک رو زمین است

ولیکن دوست پروردن ندانی

به عاشق کشتنت صد آفرین است

به جور از دوست برگشتن ندانم

غمت در دل مرا نقش نگین است

کسی کاو از جفا برگردد از دوست

در این مذهب ورا نه دل نه دین است

بشد عمری مسلمانان که در دل

مرا مهر رخ آن مه جبین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶جانا دو ابروی تو هلالی خمیده است
  2. شمارهٔ ۱۱۷پشت دلم ز بار فراقت خمیده است
  3. شمارهٔ ۱۱۸دل من از غم عشقت خرابست
  4. شمارهٔ ۱۱۹به تابستان خوشی در ماهتابست
  5. شمارهٔ ۱۲۰آن چه زلفست که از آتش دل در تابست
  6. شمارهٔ ۱۲۱دل مسکین مرا خار جفای تو بخست
  7. شمارهٔ ۱۲۲عجبست از نگار ما عجبست
  8. شمارهٔ ۱۲۳ای دیده در دو دیده جانم خیال تست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.