پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

دل من از غم عشقت خرابست

جگر بر آتش هجران کبابست

نظر بر حال زارم کن که لِلّه

نظر بر خستگان کردن ثوابست

طبیب من تویی آخر دوایی

بکن کاحوال این بی دل خرابست

بگفتا صبر می‌باید در این کار

اگرچه عاشقی اینت جوابست

بدو گفتم که صبرم نیست تا کی

ز هجران جان مسکین در عذابست

نگویی صبر از آن رو چون توان کرد

رخت دانی که رشک آفتابست

منم چون ذرّه سرگردان از آن روی

که خورشید جمالش در نقابست

پریشان حالم از شبهای هجران

چو زلف مشکبارش پر ز تابست

نگردد چشم بختم هیچ بیدار

که چشم نیمه مستش پر ز خوابست

به حالم گر کنی رحمت چه باشد

جهانبانی چو می‌دانی صوابست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰آن چه زلفست که از آتش دل در تابست
  2. شمارهٔ ۱۲۱دل مسکین مرا خار جفای تو بخست
  3. شمارهٔ ۱۲۲عجبست از نگار ما عجبست
  4. شمارهٔ ۱۲۳ای دیده در دو دیده جانم خیال تست
  5. شمارهٔ ۱۲۴ای دیده، دل به خون جگر رهنمای تست
  6. شمارهٔ ۱۲۵سالها تا در سرم سودای تست
  7. شمارهٔ ۱۲۶میان دو دیده مرا جای تست
  8. شمارهٔ ۱۲۷مرا سریست که بی باده نیک سرمستست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.