پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

مرا سریست که بی باده نیک سرمستست

مرا دلی که به زلفین دوست پابستست

مرا به روی چو ماه تو اشتیاق تمام

به جان تو که چو ابروی دوست پیوستست

خوشا دلم که وطن کرد حلقهٔ زلفت

ز گفتگوی بلای زمانه وارسته‌ست

دلم ببرد بگفتم که باز پس ده دل

بگفت در سرشست دو زلف پابستست

چو در چمن گذر آرد قد چو شمشادت

به پیش قامت سرو تو نارون پستست

چو حلقه بر در او سرزنش خورم دانم

جواب می‌دهدم کاو میا که در بسته‌ست

اگرچه وعده به وصلش چو زلف می‌فکند

مرا به جای سر زلف باد در دستست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹دلم دیده به رویی خوب بسته‌ست
  2. شمارهٔ ۱۳۰جز خیال رخ تو در دل ما ننشسته‌ست
  3. شمارهٔ ۱۳۱آن سروناز بین که چه خوش راست قامتست
  4. شمارهٔ ۱۳۲فریاد و درد ما ز غمت بی نهایتست
  5. شمارهٔ ۱۳۳شوقم به روی دلبر خود بی نهایتست
  6. شمارهٔ ۱۳۴ای نور هر دو دیده جفا را نهایتست
  7. شمارهٔ ۱۳۵به دل چو سنگدلانی به مهربانی سُست
  8. شمارهٔ ۱۳۶دل ربایی دلبری داریم چست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.