پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

شوقم به روی دلبر خود بی نهایتست

زان رو که حسن روی بت من به غایتست

با من خطاب کرد که عاشق ترا که گفت

دانم خطاب وی که ز روی عنایتست

گویند شمع نیست به مجلس چه می‌کنی

مهر رخ چو ماه نگارم کفایتست

گر همچو سرو ناز خرامی میان باغ

سرهای ما فدا شده در خاک پایتست

دارم شکایتی ز تو نامهربان و لیک

کشتی مرا ز جور چه جای شکایتست

چشمش به غمزه گفت که خونش به غم بریخت

ای دل تو هوش دار سخن در کنایتست

بردی دل از بر من و کشتی مرا به هجر

دل را چه وقع جان جهان از برایتست

تا یک نظر ز مهر به جانم فکنده‌ای

اکنون جهان ز مهر تو روشن ز رایتست

ای پادشه نظر ز جهان برنگیر از آنک

سلطان اگر به کوی تو آید گدایتست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵به دل چو سنگدلانی به مهربانی سُست
  2. شمارهٔ ۱۳۶دل ربایی دلبری داریم چست
  3. شمارهٔ ۱۳۷بتا تا مهر روی تو دلم با مهربانی جست
  4. شمارهٔ ۱۳۸تا دلم با غم روی تو به شادی بنشست
  5. شمارهٔ ۱۳۹دو دیده تا که دلم دیده در جمال تو بست
  6. شمارهٔ ۱۴۰بختم دو دیده بر سر زلفین یار بست
  7. شمارهٔ ۱۴۱چشم چون بادام تو مادام مست و سرخَوشست
  8. شمارهٔ ۱۴۲مرا گویی که عشقت سر نبشتست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.