پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

تا دلم با غم روی تو به شادی بنشست

جان فدا کرد جهان وز همه عالم وارست

هیچ امیدم صنما بر شب هشیاری نیست

که شدم مست می عشق تو از روز الست

غمزه‌ات دوش چنین گفت که کامت بدهم

بخشش مست بود نیک ولی دست به دست

لطف تو بنده نوازست ولیکن کرمت

از چه رو بر من بیچاره درِ وصل ببست

تا به کی ناوک دلدوز زنی بر دل من

ای دل و دیده نگویی تو از این غمزهٔ مست

تا تو برخاسته‌ای از سر عهدم صنما

گوییا مهر رخت در دل و جانم بنشست

گرچه بگسست مرا عهد و ز مهرم ببرید

رشتهٔ مهر وی از دل نتوانم بگسست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰بختم دو دیده بر سر زلفین یار بست
  2. شمارهٔ ۱۴۱چشم چون بادام تو مادام مست و سرخَوشست
  3. شمارهٔ ۱۴۲مرا گویی که عشقت سر نبشتست
  4. شمارهٔ ۱۴۳سرو از قد و قامت تو پَستست
  5. شمارهٔ ۱۴۴در چشم ما خیال سهی سرو بس خوشست
  6. شمارهٔ ۱۴۵سر به سر کار جهان گر تو بدانی هیچست
  7. شمارهٔ ۱۴۶صبرم از روی تو ای دلبر فتّان تلخست
  8. شمارهٔ ۱۴۷بدار ای نازنین یار از جفا دست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.