پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

بختم دو دیده بر سر زلفین یار بست

وز غصّهٔ زمانه غدّار دون برست

تا چهرهٔ جمال تو در پیش دل گشاد

نقشی بجز خیال تواَم دیده برنبست

باری خلیل خاطر ما هر صور که دید

جز صورت خیال تو در یکدگر شکست

از پا درآمدم ز غم هجر او و هیچ

نگرفت یک شبم ز سر لطف یار دست

چشمان مست تو به ستم خون دل بریخت

بیچاره بی دلی چه کند با نگار مست

در وقت صبح روی چو خورشید جلوه داد

در باغ گل ز شرم رخش در عرق نشست

برخاست در میان چمن سرو قامتش

چون زلف خویشتن دل سرو سهی شکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲مرا گویی که عشقت سر نبشتست
  2. شمارهٔ ۱۴۳سرو از قد و قامت تو پَستست
  3. شمارهٔ ۱۴۴در چشم ما خیال سهی سرو بس خوشست
  4. شمارهٔ ۱۴۵سر به سر کار جهان گر تو بدانی هیچست
  5. شمارهٔ ۱۴۶صبرم از روی تو ای دلبر فتّان تلخست
  6. شمارهٔ ۱۴۷بدار ای نازنین یار از جفا دست
  7. شمارهٔ ۱۴۸بشد عمری که دارم بر خدا دست
  8. شمارهٔ ۱۴۹تا مرا دیده بر آن زهره جبین افتاده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.