پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

تا مرا دیده بر آن زهره جبین افتاده‌ست

دلم از دوری او سخت حزین افتاده‌ست

دیده‌ام حسن رخش دید و در او حیران شد

راستی بر همه آفاق گزین افتاده‌ست

بر من خسته دل آخر چه سبب بی جرمی

خشم کرده‌ست و بر ابروش به چین افتاده‌ست

کام دل هست جدا دایم از این بی سر و پا

عادت بخت من اینست و چنین افتاده‌ست

از لب لعل دهد شب همه شب کام رقیب

از چه رو با من بیچاره به کین افتاده‌ست

بوسه‌ای خواهم از او در عوضش جان خواهد

ای عزیزان چه کنم قصّه بدین افتاده‌ست

مهر تو چون رود آخر ز دل و جان جهان

عشق تو با دل من نقش نگین افتاده‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱چو شوق روی تو بِربودم اختیار از دست
  2. شمارهٔ ۱۵۲دلم بربود و درمان نیست در دست
  3. شمارهٔ ۱۵۳دلم ز درد فراقش فغان برآورده‌ست
  4. شمارهٔ ۱۵۴غم عشق تو مرا باز به جان آورده‌ست
  5. شمارهٔ ۱۵۵دل من با غم عشق تو چنان خو کرده‌ست
  6. شمارهٔ ۱۵۶تا مرا دیده ز دیدار تو مهجور شده‌ست
  7. شمارهٔ ۱۵۷تو را گیسو نگارا چون کمندست
  8. شمارهٔ ۱۵۸مرا رخسار مهرویی پسندست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.