پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

دلم ز درد فراقش فغان برآورده‌ست

مرا فراق عزیزان ز جان برآورده‌ست

گل وصال امید درخت دلداران

به بخت من همه جور زمان برآورده‌ست

ز تیر غمزه‌اش ای دل حذر کنی اولی

که ترک مست ز ترکش کمان برآورده‌ست

رخش ز شرم ببرده‌ست رنگ و بوی گل

لبش به شکّر مصری زیان برآورده‌ست

میان صحن چمن قامت چو شمشادش

دمار از قد سرو روان برآورده‌ست

اگرچه نیست جهان را وفا ولیک ز بخت

جفا دو دست به کار جهان برآورده‌ست

به کام دشمن بدگو همیشه باد آنکس

که دوستان همه از دوستان برآورده‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵دل من با غم عشق تو چنان خو کرده‌ست
  2. شمارهٔ ۱۵۶تا مرا دیده ز دیدار تو مهجور شده‌ست
  3. شمارهٔ ۱۵۷تو را گیسو نگارا چون کمندست
  4. شمارهٔ ۱۵۸مرا رخسار مهرویی پسندست
  5. شمارهٔ ۱۵۹مرغ جانم به سر کوی بتی در بندست
  6. شمارهٔ ۱۶۰سهی سرو مرا بالا بلندست
  7. شمارهٔ ۱۶۱سهی سرو مرا بالا بلندست
  8. شمارهٔ ۱۶۲که آن لعل لب نوشین گزیده‌ست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.