پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۵

دل من با غم عشق تو چنان خو کرده‌ست

که جهان را به سوی عشق تو یکسو کرده‌ست

مردم دیدهٔ غمدیده‌ام از دست غمت

خون دل را ز فراقت همه در جو کرده‌ست

طوطی جان من خسته قناعت نکند

شکّرین لعل تواَش بین که چه بدخو کرده‌ست

گل روی تو به بستان ملاحت هر دم

بلبل آسای مرا بین که سخنگو کرده‌ست

در خیال قد و بالا و میانت باری

تن ما را ز غم عشق تو چون مو کرده‌ست

تا ز چوگان دو زلفت ز سر جور و جفا

دل ما را به سر کوی تو چون گو کرده‌ست

قوت روحم شده و قوّت جانم بخشید

دل ما در سر زلفین تو تا خو کرده‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷تو را گیسو نگارا چون کمندست
  2. شمارهٔ ۱۵۸مرا رخسار مهرویی پسندست
  3. شمارهٔ ۱۵۹مرغ جانم به سر کوی بتی در بندست
  4. شمارهٔ ۱۶۰سهی سرو مرا بالا بلندست
  5. شمارهٔ ۱۶۱سهی سرو مرا بالا بلندست
  6. شمارهٔ ۱۶۲که آن لعل لب نوشین گزیده‌ست
  7. شمارهٔ ۱۶۳عیدیست مبارک که کس آن عید ندیده‌ست
  8. شمارهٔ ۱۶۴بیا که بی رخ خوبت مرا به دل بارست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.