پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

مرغ جانم به سر کوی بتی در بندست

به نسیمی ز سر کوی وفا خرسندست

به کمانی که بود راست چو ابروی کجش

تیر مژگانش تو گویی ز هواش افکنده‌ست

درد دل هست بسی زان لب و رخ بر دل من

لاجرم چارهٔ درد دل ما گل قندست

مرغ عشق رخ دلدار به منقار قضا

گوییا مهر رخش در دل ما آکنده‌ست

صبر گویند ضرورت بکن از صحبت یار

کس چه داند شب ایام فراقش چندست

عقل گفتا برو ای دل به جهان سیری کن

گفت نتوان که به زلفش دو جهان پابندست

این همه جور و جفا بر من مسکین ز چه روست

چو تو دانی که جهان از دل و جانت بندست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱سهی سرو مرا بالا بلندست
  2. شمارهٔ ۱۶۲که آن لعل لب نوشین گزیده‌ست
  3. شمارهٔ ۱۶۳عیدیست مبارک که کس آن عید ندیده‌ست
  4. شمارهٔ ۱۶۴بیا که بی رخ خوبت مرا به دل بارست
  5. شمارهٔ ۱۶۵جهانی سر به سر چون نوبهارست
  6. شمارهٔ ۱۶۶شراب هجر تو بسیار خوردم
  7. شمارهٔ ۱۶۷چو زلف تو جهان بس بی قرارست
  8. شمارهٔ ۱۶۸نمی‌دانم دلم باری به درد او گرفتارست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.