پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

چو زلف تو جهان بس بی قرارست

نپنداری که با کس پایدارست

دو زلف سرکش رعنات با ما

چرا آشفته همچون روزگارست

نیفتاده‌ست در دست کسی شاد

نگاری چون تو تا دست و نگارست

نیایم در شمار ای دوست زان روی

که عاشق در جهانت بی شمارست

ز نرگسهای سرمستت نگارا

هنوز اندر سرت گویی خمارست

بهار آمد ز بلبل بشنو این صوت

که این موسم هوای سازگارست

جهان خرّم شد از باد بهاری

که گویی خُرّمی اندر بهارست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹دلم وصال تو را از جهان طلب کارست
  2. شمارهٔ ۱۷۰از زلف خودم بویی بر دست صبا بفرست
  3. شمارهٔ ۱۷۱از لطف خویش درد دلم را دوا فرست
  4. شمارهٔ ۱۷۲امشبی حال وضع ما دگرست
  5. شمارهٔ ۱۷۳ما را به درد عشق تو درمان نه درخورست
  6. شمارهٔ ۱۷۴ما را به رخ خوب تو ای دوست نیازست
  7. شمارهٔ ۱۷۵ما را به قد سرو تو ای دوست نیازست
  8. شمارهٔ ۱۷۶بُستان و ماهتاب و لب آب بس خوشست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.