پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

از زلف خودم بویی بر دست صبا بفرست

کشتی به جفا ما را بویی ز وفا بفرست

چون روز و شبم ساکن در کوی غمت جانا

از کوی وصال خود هم بخش گدا بفرست

جانا چو زکات حسن بر مستحقست واجب

من مستحقم باری بی روی و ریا بفرست

گفتم به وصال خود دریاب دمی ما را

گفتا که جهان و جان زودم به نوا بفرست

رنجور غم عشقم هستی تو طبیب دل

در درد گرفتارم دریاب و دوا بفرست

چون خیل خیال تو آورد شبیخونی

بردند به یغما جان از وصل صفا بفرست

گفتا به جهان ما را سودای کسی در سر

چون نیست برو عاشق از دور دعا بفرست

گفتم اگرم باشد رخصت که دهم جان را

در پای تو گفتا نه بنشین تو ثنا بفرست

ای دل هوس وصلش داری نشود ممکن

مرغ دل سرگردان از روی هوا بفرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲امشبی حال وضع ما دگرست
  2. شمارهٔ ۱۷۳ما را به درد عشق تو درمان نه درخورست
  3. شمارهٔ ۱۷۴ما را به رخ خوب تو ای دوست نیازست
  4. شمارهٔ ۱۷۵ما را به قد سرو تو ای دوست نیازست
  5. شمارهٔ ۱۷۶بُستان و ماهتاب و لب آب بس خوشست
  6. شمارهٔ ۱۷۷سرویست قدّ دلبر و آزاد بس خوشست
  7. شمارهٔ ۱۷۸نازنینا به غم عشق تو مردن چه خوشست
  8. شمارهٔ ۱۷۹جهان گر سر به سر بستان و باغست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.