پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

نازنینا به غم عشق تو مردن چه خوشست

جان به بوی سر زلف تو سپردن چه خوشست

گرچه داری ز من خسته فراغت لیکن

غم امّید شب وصل تو خوردن چه خوشست

در صبوحی که ز می مست بود نرگس او

زان دهان چو شکر بوسه ربودن چه خوشست

گرچه شیرین دهنی تلخ ز تو نوش کنم

کز لب لعل تو دشنام شنیدن چه خوشست

ای دلارام میان چمن و نالهٔ چنگ

در دمِ صبح گل وصل تو چیدن چه خوشست

گرچه از پای درآمد دل من در طلبت

در جهان از پی وصل تو دویدن چه خوشست

گر بدانی تو که دلال غم عشّاقی

که به بازار غمش غصّه خریدن چه خوشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰جهانی بی سر و بی پای عشقست
  2. شمارهٔ ۱۸۱روی تو رایت قمر بشکست
  3. شمارهٔ ۱۸۲صبا با یار ما گو کایت چه ننگست
  4. شمارهٔ ۱۸۳نگارینا تو را با ما اگر صلحست و گر جنگست
  5. شمارهٔ ۱۸۴از صبا زلف تو ای دوست پریشان حالست
  6. شمارهٔ ۱۸۵چه شبست یارب امشب که خروس صبح لالست
  7. شمارهٔ ۱۸۶کارم بشد از دست ندانم که چه حالست
  8. شمارهٔ ۱۸۷مهر از آن دلبر گسستن مشکلست
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.